روستای زوارم

تصمیم گرفتم آنقدر کمیاب شوم تا دلی برایم تنگ شود. ولی افسوس فراموش شدم.

با سلام

دره مهین

دره ای در امتداد دره اصلی زوارم به طرف جنوب که تقریبا موازی دره شخری میباشد اما با وسعت و طول بیشتر، دره های درنو،قوره دره از آن جدا میشوند و امتداد دره مهین به داش آتار یا دشدر در سمت چپ و تجق؛ برت و چقر النگ در سمت راست منتهی میشود، در سراسر دره مهین با درختان انبوه گردو بسیار چشم نواز است ،از چشمه های جاری با آب گوارا در این دره میتوان چشمه یخدان ، چشمه جمال ،چشمه قوره دره، چشمه درنو را نام برد.

آثاری از زندگی پیشینیان در این دره پر آب به جا مانده و از نام هایی که بر محل ها باقی مانده میتوان فهمید زندگی دایم در آنجا وجود داشته است.

ب عنوان مثال محلی که به آن مکتب خانه میگویند . عده ای معتقدن نام اصلی این دره " میم لی" بوده است و ان به خاطر وجود باغ های انگور در آنجا بوده است و دلیل نام گذاری محلی به نام " شیره خانه" گرفتن شیره انگور در آنجا بوده است به طوریکه هم اکنون  نیز این نام به کار میرود و ظاهرا آثاری هم وجود دارد.

عده دیگری معتقدند نام قدیم این دره مهنی بوده است و بر این باور که ساکنان آن از مهنی عشق آباد به اینجا کوچانده شده اند، در انتهای دره مهین و ابتدای دره دشدر کوهیست که به آن "قرل قلعه" میگویند و آقار و سنگ نوشته هایی بر بالای این کوه وجود دارد، محل دیگری بنام " ام پنجه"  و "زریر دوشی" و کرتاش و ...در مهین وجود دارد .

"زریر دوشی"  سوراخی است در ارتفاع حدود 25 متر از صخره عمودی قرار دارد که درپسچ بعدی سوراخی تقریبا در همین ارتفاع از کوه بیرون امده است که به آن نردبان میگویند. اطلاع درستی از این سوراخ و یا دست ساز بودن آن در دست نیست اما در زمان شاپور خان اهالی روستا نردبان بسیار بلندی درست میکنند و به داخل این سوراخ میروند اما چیزی پیدا نمیکنند.

قابل ذکر است مهین به دلیل وسعت زیاد و نسبتا عمومی بودن چند سالی است که به تاختگاه عده ای سودجو که اغلب غیر بومی  نیز هستندتبدیل شده و به غارت گنجینه های تاریخی و آثار دفینه ای در بیخبری مسئولان و بی اهمیتی زوارمی ها مشغولند و بیم آن میرود که تا چند سال بعد سنگ  کوه ها را هم کنده و با خود ببرند!!!!

من از جوان هایی که پاییز و زمستان به کوه ها میروند میخواهم کوچکترین رفت و امد و نشانه های مشکوک را گزارش کنند... تا لااقل این آثار تاریخی که گنجینه های ارزشمند زوارم هستند به تاراج نروند..

به قلم آقای جعفر صابری 

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/۳٠ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢۳ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

گاهی نه گریه آرامت میکند و نه خنده

نه فریاد آرامت میکند و نه سکوت

آنجاست که با چشمانی خیس

 

رو به آسمان میکنی و میگویی

 

خدایا تنها تو را دارم

تنهایم مگذار

نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/۱۸ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

عکاس نگاهم را 

 

برای سردر کافه ای شکار کرد

پای تصویر را تو امضا کن 

دلتنگی نگاه من از نبودن تو است

...

محسن منصوری

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/۸ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

چه حرف بی ربطیست که

مرد گریه نمی کند...

گاهی آنقدر بغض داری

که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی !!!

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱۸ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

دوستت دارمی شده ام
که درد می کشد 
از دلتنگی  ...

 

+ مسروقه از عینکی    http://hayahu.blogfa.com

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱٦ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

در خودش قدرت صد معجزه را جا داده است...
این دوتا دست که بر روی زمین افتاده است
 السلام علیک یا علمدار کربلا

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/٦ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

عکس‌های قشنگ، دلیل بر زیبایی تو نیست...

ساخت دست عکاس است...

درونت را زیبا کن که مدیون هیچ عکاسی نباشی.

"مرحوم خسرو شکیبایی"

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٥ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

میدونم خیلی دیر این پست رو گذاشتم ولی خب چاره نبود عذر میخام دوستان

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٢۱ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

حکایت ما آدم ها …

حکایت کفشاییه که اگه جفت نباشند …

هر کدومشون هر چقدر شیک باشند …

هر چقدر هم نو باشند

تا همیشه لنگه به لنگه اند …

کاش خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …

جفت هر کس رو باهاش می آفرید …

تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …

به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/۱٧ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

از روی کینه نیست اگر خنجر به قلبت میزنند،

این مردمان به شرط چاقو دل میبرند....

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/۱٥ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

گاهی خوب است آدم بداند وقتش رسیده دست بکشد

و رها کند و قبول کند که جنگیدن بس است …

گاهی باید بگذاری سرنوشت بیاید

روزگار خودی نشان بدهد و همه چی دست به دست هم دهد

تا اوضاع رقم بخورد و تو ساکت و سرد تنها ورق بخوری

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/۱٢ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

با غم ها می سازم

با کنایه ها می سوزم

به آدم هایی که مرا شکستند

لبخند می زنم لبخندی تلخ

خدایا

میشه بگی کجای این دنیا

جای من است

از تو و دنیایی که آفریده ای

فقط در اعماق زمین یک قبر می خواهم 

که در دورترین نقطه از جهانت باشد

خدایا خسته ام

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱۱ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

سلام به همه دوستان،

فقط خواستم بگم سال نو مبارک  یا حق

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٥ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

خیلی وقتا بهم میگن چرا می خندی؟! بگو ما هم می خندیم!


اما هرگز نمیگن چرا غصه می خوری؟! بگو ما هم بخوریم!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٧ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ

ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ …

ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ , ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ , ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ

ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــﺎﻥ

ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ

ﺁﺭﺯﻭﻫـــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ

ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ ….

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ ..

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

 

دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش

راه آسمان باز است ، پر بکش

او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را میخواند ؟

اگر هیچکس نیست ، خدا که هست

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٩ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

غمــهایــی کـه ..


چشم ها را ..


خیـس نمیـــکنند ..


بـه “استـخـــوان” رسیـــده اند …!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱۸ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

בلـــَم گرفتــﮧ…

از همــﮧ ی بــی تفآوتــی هآ…

از همــﮧ فــَرآموشی هآ…

از هَمﮧ بــی اعتمــآدی هآ…

کــآش معلــمی بود و انشـ ـ ـــآیی مــی خوآســت…

“روزگــآر خوב رآ چگونــه مــی گــُذرآنید؟؟

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٢ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

خدایا

چرا همه چی ریخته به هم؟ هر کار میکنم درست بشه بد تر میشه اما درست نمیشه ......

کاش میفهمیدم مشکل از چیه و کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا خودت کمک کن ناراحت

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٠ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢٧ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

هفت شماره را میگیرم ...

(ایمان ، عشق ، محبت ، صداقت ، ایثار ، وفاداری ، عدل)

... بــــــــــــــــــــوق ...

شماره مورد نظر در شبکه زندگی انسانها موجود نمی باشد،
لطفا" مجددا" شماره گیری نفرمایید !

.
.
.
.

هفت شماره دیگر

(دوست ، یار ، همراه ، همراز ، همدل ، غمخوار ، راهنما )

... بــــــــــــــــــــوق ...

مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد !

.
.
.
.

باز هم هفت شماره دیگر

(خدا ، پروردگار ، حق ، رب ، خالق ، معبود ، یکتا)

... بــــــــــــــــــــوق ... بــــــــــــــــــــوق ...

... لطفا" پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید

... بــــــــــــــــــــوق ...


سلام ... خدای من !

اگر پیغاممو دریافت کردین، لطفا" تماس بگیرید، فقط یکبار !

من خسته شدم از بس شماره گرفتم و هیچکس، هیچ جوابی نداد !

شماره تماس من :

(غرور ، نفرت ، حسادت ، حقارت ، حماقت ، حرص ، طمع)

منتظر تماس شما هستم . انسان

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٧ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

نوید

نوید

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٠ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

گاهے دلـــم میخواهـد ...
دمپـایے هایم را پــا بہ پــا بپوشمــ ...
تا ببینم هنوز کسے /حواسش/ بہ مــن هستیا نہ
++ سلام دوستانی که کامنت گذاشتن جوابشون یا ایمیل شده یا در همین جا جواب داده شده، با تشکر از حضور گرمتان
نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٢۱ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

خــــــــــــدای من !
نه آن قدر پاکم که کمکــــم کنی و نه آن قدر بدم که رهـــایم کنی …
میــــــــان این دو گمم !
...
هم خــــود را و هم تــــــو را آزار میدهم …
هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنـــــــــی باشم که تو خواستی …
و هــــــرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهـــــــایم کنی …
آنقدر بــی تو تنهــــــا هستم که بی تو یعنی “هیــــچ” یعنی “پـــــوچ” !
خـــــــــدایا هیــــــــچ وقت رهـــایم نکن .

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٢ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

به سلامتیه اونی که 
تو عصبانیت خواست آرومم کنه....
هر چی از دهنم دراومد بهش گفتم....
 آخرش فقط گفت :
 بهتری ؟!


نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٢ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

 تـــمام ســــپاســـم از آن

 کسی اســــت که به من نیـــازی نداشت

 اما فراموشـــــم نکرد..

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

 در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت

 در این کوه رودی است به نام صفا

 در این رود آبراهی میرود به نام وفا

 ... سر انجام این آبراه به آبگیری میریزد به نام وداع

 بگذار گریه کنم برای عاطفه ای که نیست

 و

 دنیایی که انجمن حمایت از حیوانات دارد

 اما انسان پا برهنه و عریان میدود

 بگذار گریه کنم برای انسانی که راه کوره های

 مریخ را شناخته است اما هنوز!


 کوچه های دلش را نمی شناسد...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

سلام روزگار…


چه میکنی با نامردی مردمان…


من هم …اگر بگذارند …


دارم خرده های دلم را…


چسب میزنم…


راستی این دل …


دل می شود ؟

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱۱ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

خدایا
ازاین ب بعد ب مخلوقاتت
یک مترجم ضمیمه کن
اینجاهیچ کس
هیچ کس را نمیفهمد..
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۳ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

فـرض کـن بــه عـکــاس بـگـویــــــــم :
تـارهـای سـپـیــــــد را سـیــاه کـنـــــــد.....
و چـیـــــن و چـروک هـا را مـاسـت مـالـــــــی...
و حـتـی از آن خـنـده هـا کـه دوسـت داری بـرایـم بـکـارد،
بـاز هـم از نـگـاهـــــــــم پـیـداسـت چـقــــدر ...
بـه نــبـــودنـــت خـیـره مـــانــــــده ام..


دوستان عزیز شاید دیگه این وبلاگ به روز نشه و مطلبی داخلش گذاشته نشه،‌چون واقعا انگیزه ای نیست،‌ برای شما بهترین ها رو ارزو دارم، در پناه حق

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٢ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

دیگر تمام شد !
آرزو هایم را گذاشتم در کوزه
با آبش
 قرص های اعصابم را میخورم
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢۱ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست
شب یلدا مبارک!

امشب هم به لطف خداوند متعال تونستم بیام و بهتون سر بزنم، امیدوارم در کنار خانواده شب هایی زیبا و گرم داشته باشید حق نگهدارتون ....

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۳٠ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

طبل بزرگ زیرپای چپ

پاهایم به چپ و راست گفتن عادت کرده است

گوشهایم به فرمان

عقل به زور گفتن و شنیدن

به بیهوش شدن راس ساعت 9 شب

انگار...

احمق تر شده ام...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۳٠ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

دلتنـ ـگی
گاهی چیزی استـــــ
مثل یاکـــریمی
که لای پنجـــره گیـ ـر افتاده

گاهی
تصویــر آخرین خرمـــالوهای شاخه‌های پاییـ ـ ـز استـــ

دلتنگی
گاهی چیزی است
مثل حال و هوای مـ ـوج‌هایی
که به صخــــــره می‌خورند و
از هم می‌پاشنـ ـد

شب دریاستــــ
که انتهایش پیــــدا نیستــــــ. ........

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٤ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

همیشه سکوتم به معنای پیروزی تو نیست گاهی سکوت میکنم تا بفهمی چه بی صدا باختی...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۳ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱۸ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون آنقدررنجیده ای که نمی خواهی حرفی بزنی.

بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون واقعاحرفی واسه گفتن نداری

گاه سکــــــوت یه اعتراضه

گاهی هم به انتظار

اما بیشتر سکــــــوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو در وجودت داری توصیف کنه

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢٦ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

سکــــــــوت زیباترین حرفی است که برای دیدن و ندیدن . . .


خواستن و نخواستن . . .


بودن و نبودن میشه گفت !!!




گفتنی ترین واژه برای نا گفتنی ترین لحظه ها ...


و آسون ترین کلمه برای سخت ترین جمله هاست !!!




سکــــــــــوت ساده ترین پاسخ برای دلتنگی های همیشگیست !!!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

سلام به همه دوستان عزیز، امروز دفترچه خدمت رو پست کردم ، دیگه کم کم  باید بریم تا دو سال دور از نت باشیم از الان سعی میکنم کمتر نت بیام تا اون دو سال دوری از این دنیای مجازی مرموز برام سخت نباشه ، همتون رو به خدای مهربون میسپارم ،خجالتبای بای

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۳٠ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

معنائی در کلمات نیست ... در "سکوتی" است که بین آنهاست ...
کلمات دانسته ها را در بر می گیرند
اما کیست جز سکوت
که سهم ما را از نادانسته ها بیان کند ؟!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۸ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

دیروز و فردا هر دو نامردند ...!
دیروز با خاطراتش
و
فردا با وعده هایش ...
مرا فریب دادند
تا
نفهمم امروزم چگونه گذشت...

 
نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٥ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

مترسک ناز می کند
 کلاغ ها فریاد می زنند
 و من سکوت می کنم....
 این مزرعه ی زندگی من است
 خشک و بی نشان

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٤ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

آن قدر فریادهایم را سکوت کرده ام

که اگر به چشمانم بنگری کر می شویی!

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢٠ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

شاید تو همـ صدایـ سکوتـ را بشنویـ و بتوانیـ آنـ را درکـ کنیـ.
در اینـ دنیا صداییـ زیباتر و رساتر از سکوتـ نشنیدمـ و نخواهمـ شنید.
صداییـ کهـ هر کسیـ را یارایـ شنیدنـ آنـ نیستـ و تنها میـ توانـ آنـ را با گوشـ دلـ شنید و نهـ با گوشـ تنـ. پسـ گوشـ دلـ خود را باز کنیمـ تا صدایـ سکوتـ را بشنویمـ کهـ همانـ صدایـ خداستـ و صدایـ خدا آهنگـ عشقـ استـ.
خدایا صدایـ تو طنینـ انداز ترینـ صداییـ استـ کهـ تا بهـ حالـ شنیدهـ امـ اما...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٤ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

این متن رو یکی از دوستان برام گذاشته بودن، وقتی خوندم حیفم اومد توی وبم نذارم. ازت ممنون هستم دوست عزیز، ولی کاش میگفتی حیف چی؟؟؟؟

سلام دوست عزیز
زوارم یادآور دره بهشت و چهار شهید این روستای زیباست زوارم را با دوستان همرزم شهید می توان شناخت. در بدو ورود به روستای زوارم است که پرچم شهدایش و خفتگان این دیار در بالای تپه ای ابتدا انسان را به یاد آخرت می اندازد و سپس با ورود به این خطه از بهشت می توان به گوشه ای از بهشت رسید ولی حیف که ....
دوستی از شیراز

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۸ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

سوگند  به  روز  وقتی  نور می گیرد  و به شب  وقتی آرام  می گیرد  که من

نه تو را رها  کرد ه ام و نه با  تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی 1-2)  افسوس که هر
کس را به تو فرستادم  تا  به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او
را که مرا به سخره گرفتی. (یس  30)  و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر
از آن روی گردانیدی.(انعام 4)  و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو  قدرتی
نداشته ام(انبیا 87)  و  مرا به مبارزه طلبیدی  و چنان توهم زده شدی که  گمان
بردی  خودت بر همه چیز  قدرت  داری. (یونس  24) و این در حالی  بود که حتی
مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی  بگیرد نمی
توانی از او پس بگیری  (حج 73) پس چون  مشکلات از  بالا  و پایین آمدند
و  چشمهایت
از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توی گلویت  و تمام  وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم
کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان  بردی
چه گمان هایی .( احزاب 10)  تا زمین با  آن فراخی بر تو تنگ آمد  پس حتی از
خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به  سوی تو
بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه
118) وقتی در تاریکی ها  مرا  بزاری خواندی که اگر تو را برهانم  با من می
مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما  باز  مرا  با دیگری در عشقت شریک کردی .
(انعام  63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی
گردانیدی و  رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید  از من ناامید شده
ای. (اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)
غیر از من  خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر
26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز
جز بخشندگی ام  باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6)    مرا  به
یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را  در  آسمان پهن
کنندو ابرها را پاره پاره  به هم فشرده می کنم تا  قطره ای باران از  خلال آن  ها
بیرون آید و به خواست من  به تو اصابت کند تا  تو فقط  لبخند بزنی، و این در
حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود  (روم
48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت
را  در خواب به تمامی بازمی ستانم  تا به  آن آرامش  دهم و روز  بعد دوباره آن
را به زندگی برمی انگیزانم  و  تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار  ادامه
می دهم. (انعام  60)  من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت  می دهم  (قریش 3)
برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه  با هم باشیم (فجر 28-29)  تا یک بار دیگه

دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۳ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

قشنگترین دیالوگ دنیا اونجاست که پدر ژپتو به پینوکیو میگه: پینوکیو چوبی بمان ادم ها سنگی اند. دنیایشان قشنگ نیست....

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۳ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

 صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
 سکوت را نوازش می دهند
 و جای خالی آدم های شب نشین را
 با نگاهی معصومانه پر می کنند...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٠ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

سلام خدمت شما دوستان گلم که تو این مدت بهم سر زدین هر چند من بی معرفتی کردم و درست و حسابی بهتون سر نزدم قبل از هر چیزی سال نو رو بهتون تبریک میگم هر چند یکم دیره. قصد داشتم 20 فروردین بر گردم اما خب قسمت این بود که یک روز زودتر بیام. یک سری مسائل بود که باعث شده بود تصمیم بگیرم وب رو آپ نکنم اما الان نظرم عوض شده.

تصمیم گرفتم برگردم و آپ کنم اما زود به زود نمیتونم کلاس و دانشگاه و هزار تا کار دیگه باعث میشه نتونم زیاد بیام وب. اما هروقت بیام سعی میکنم آپ کنم.

تو این مدت یکسری از دوستان گفته بودن بین زوارم و مطالبی که من گذاشتم ربطی وجود نداره. درسته حق با شماست. اما با خودم فکر کردم و دیدم زوارم رو کنار این مطالب به دوستداران طبیعت معرفی کنم بهتره.

دوستانی هم که دوست دارن تبادل لینک داشته باشیم کامنت بذارن هر وقت اومدم حتما لینکشون میکنم.

خب دیگه فک نمیکنم حرف دیگه ای مونده باشه. بار دیگه ازتون تشکر میکنم که بهم سر میزنین. در سال جدید ارزوی بهترین ها رو دارم براتون

 در پناه حق خوش باشید و موفق...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٩ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

سلام دوستان گلم ممنون که بهم سر میزنین. نمیخام مقدمه بچینم . پس خیلی

راحت میگم که اومدم خداحافظی کنم. این وبلاگ احتمالا دیگه هیچ وقت آپ نشه.

تاکید میکنم احتمالا!!!! اما شاید  یه روزی با یه انگیزه و روحیه دیگه ای اومدم و در

خدمتتون بودم.

همتون رو به خدا میسپارم.

امیدوارم در همه مراحل زندگیتون  موفق باشید. خداحافظ همتون. . .

 

خداحافظ طلوعم خداحافظ غروبم خداحافظ تو ای تنها امیدم . . . .

میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با خدا حافظی بعضی ها از چشمت جاری میشه . . . .

ای که از اول جاده به سکوت شدی گرفتار منو از خاطره کم کن ٬ تا ابد خدا نگهدار

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۸ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

من اینجا و آنجا// من غروبی بودم تنها و بی صدا// نگاهم خالی تر از پوچی// و حرفهایی که حریف سکوتم نمیشدند بی معنا// من . . . زندانی آسمان آبی . . . دلگیرتر از غروب بودم. . .// خواسته ام جز اتمام نفس هایم چیزی نمیخواست...// آخ روزگاران. . . آخ// گذشته ام گذشت اما خاطراتم اتشی است بر جانم,// بارها عزم به سفر و اما جا ماندن. . .// و خستگی ام کوله باری همیشه همراه من//

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٤ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

تیغ روزگار شاهرگ کلام را چنان بریده که سکوتم بند نمی آید . . . !!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

سکوت میکنم به احترام آن همه حرف که در دلم مرد . . .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٤ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

زندگی را با سکوت لحظه ها ادامه خواهم داد. . . چه پایانی خواهم داشت نمیدانم. . . هرچه بادا باد. . .!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٤ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

شدم مثل دریاچه ارومیه. . . شور. . . تلخ. . . تنها. . . خسته. . . و رو به نابودی. . .!!!!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٤ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

اینجا خبری از هیاهو نیست. . . اینجا جایی برای هیاهو نیست. . . اینجا سکوت است و سکوت و سکوت. . .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٤ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست . . . لحن بعضیا.......... زمستونیه! !!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

میگن شاد بنویس. . . و من یاد مردی میفتم که گوشه خیابون. . . با سه تارش شاد میزد. . . اما باچشمای خیس. . .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

اینجا گم که میشوی به جای اینکه دنبالت بگردند فراموشت می کنند . . .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

سلام دوستان اومدم خیلی ساده بگم یلداتون مبارک. امیدوارم همیشه دور هم باشین و خوش بگذرونین !!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۳٠ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

این روزها عجیب دلم بچگی ام را میخواهد. . . خسته ام . . . یک قلم لطفا. . . میخاهم خودم را خط خطی کنم. . .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۳٠ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

فقط میخاستم بگم دلم تنگ شده واسه خیلی چیزا. . . همین, , ,

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢۸ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

گاهی دلم از هر چی ادمه میگیره. . . گاهی دلم دو کلمه حرف مهربانانه میخاد. . . نه به شکل دوستت دارم. . . نه به شکل میمیرم برات. . . ساده!!!! شاید مثل دلتنگ نباش. . . فردا روز دیگریست. . .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٤ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

معلم میدونست فاصله ها چه به روز ما میارن که به خط فاصله میگفت خط تیره. . .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٤ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

چه رسم جالبی محبتت را میگذارند پای احتیاجت . . . صداقتت را میگذارند پای سادگیت. . . سکوتت را میگذارند پای نفهمیت. . . نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت. . . و وفاداریت را به پای بی کسیت. . . و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بی کس و محتاج. . .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢۱ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

خدایا. . . دیگر دلم در تنم بند نمی شود. . . به دادم برس. . . خدایا . . .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٠ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

باور کنید زندگی آدمی گاهی لنگ میشود... لنگ کمی دلگرمی... فقط کمی... یک وقتایی هم در زندگی میرسد که; باید دستت را بزنی زیر چانه ات و جریان زندگی را فقط تماشا کنی...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٩ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

من از تکرار شدن غم هایم... درون این سکوت شب... سخت بیزارم...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٩ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

حس آدمی رو دارم که با دست های خونی و زخمی خرده شیشه جمع میکند...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٩ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه سکوت است گاه نگاه... غریبه!!!!!!! این درد مشترک من و توست که گاهی نمیتوانیم در چشمان یکدیگر نگاه کنیم...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٩ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

سلام دوستان خوبین? چه خبرا? این مطلب رو باید اول محرم میذاشتم اما سخت گرفتار بودم.و فرصت نمیشد. میدانم بابا دو بخش است بخشی در صحرا و بخشی بر سر نیزه... اما اینکه عمو چند بخش است را فقط بابا میداند..

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٩ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

برای چشمانم نماز باران بخوانید. ابریست... اما نمی بارد...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٩ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

برای تولدت شعری سرودم

 و همراه خاکستر آرزوهایم

 به دست باد سپردم تا هرجا ترا یافت

 نثارت کند به رسم هدیه که من

 در تمام پس کوچه های احساس

 خاطرات شیرین گذشته در رویاهای جوانی

و در یادهای آشنا گذر گاه های عشق

 و هرجا که عطر دوستی و آهنگ وفا می تراود

 دنبال تو گشتم و نیافتمت شاید روزی

 دوباره نگاهمان درهم بیامیزد

 با شعر نوشته ای از من

 در دستان مرجانی ات...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱۸ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

من سکوت را دوست دارم

فقط به خاطر ابهت

بی پایانش

....

...

..

.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

میخواهم آن گونه زنده باشم،

که نشکند دلی از زنده بودنم و

آن گونه بمیرم،

که به وجد نیاید کسی از نبودنم..

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۳ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

شکستن دل مثل شکستن استخوا ن دنده است....

از بیرون همه چیز رو به راهه

اما

هر نفس درد است که میکشی...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۳ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

خواستم بگویم که کیستم!!

دیدم نگفتن بهتر است ....

چه سود انکه با من نمی ماند؟

همان بهتر که نشناسد مرا؟

آنکس که می ماند ...

خود خواهد شناخت!!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۳ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

من هم شبی به خاطره تبدیل میشوم ......... شاید........

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۳ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط سکوت... نظرات ()

بر کف دستم

دانه ای که نباشد

تو هم پر می کشی

ای گنجشک...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٢ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

چقدر ساده بودم  که گمان میکردم دورم میگردند کسانی که دورم میزدند....

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٢ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

کمی زودبود....

ولی دعایت گرفت مادر بزرگ!!!

پیر شدم....

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٢ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

هوا گرفته بود

باران میباربد

کودکی اهسته گفت

خدایا گریه نکن درست میشه....

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٩ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

نمی دانم

وقتی نیستی هجوم کدام فکر , حمله ی ثانیه ها به زمان را به مقابله بر می خیزد؟

دلم تنها به یک شانه ی صبور خیالی خوش است.

چه دیر می گذرد بی تو...

"سکوت"

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٥ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٢ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

هیچ گاه حس نکردی مرا.......


هیچ گاه باور نکردی مرا........


من انسان بودم....... کاسه ی صبرم هم اندازه تو بود


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٧ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٥ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٥ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

رسیدن به تو 

برای رسیدن به تو

پا پیش گذاشتم

خودم را قسمت کردم

تو را سهم تمام رویاهایم کردم

انصاف نبود

تو که میدانستی با چه اشتیاقی

خودم را قسمت میکنم

پس چرا

زودتر از تکه تکه شدنم

جوابم نکردی

برای خداحافظی

خیلی دیر بود

خیلی دیر ....

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٥ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

دلم...!!!

تو کجایی سهراب؟

 آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند...

وای سهراب کجایی آخر؟

زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند...

تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند، همه جا سایه دیوار زدند...

وای سهراب دلم را کشتند

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٥ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

تو بیا و بنویس...

راست گفتند می شود زیبا دید؛ می شود آبی ماند!


اما ...


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٥ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۳ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ........
.
.
.
شش حرف و
.
.
.
چهار نقطه !
.
.
.
.
کلمه کوتاهیه .
.
.
اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمیم.!!!
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :

" نــــذار برم "

یعنـــــــی بــرم گــــردون
... سفــــت بغلـــــم کـــن

ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و
بگــــــو :

"خدافــــظ و زهــــر مـــار
بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ

مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!
مــــــگه الکیــــــــه!!!!"

چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!
چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟!
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

به سلامتی مادر واسه اینکه دیوارش از همه کوتاهتره!
.
به سلامتی مادر بخاطر اینکه همیشه از غمهامون شنید اما هیچوقت از غمهاش نگفت
.
به سلامتی مادر بخاطر اینکه از سلامتیش برای سلامتی بچه هاش همیشه گذشته
.
... به سلامتی مادر بخاطر زندگی که همراه با شادی و امید و مهربونی بهمون میده.
.
به سلامتی مادرچون هیچوقت خستگیشو به رخمون نمیکشه و ازش گلایه ای نمیکنه
.
به سلامتی مادر چون اگه خورشید نباشه میشه گذرون کرد اما بدون حضور مادر زندگی یه لحظه هم معنی نداره...
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

 هر چه از دست میرود بگذار برود چیزی که به التماس آلوده باشد نمیخاهم....



ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۳٠ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

سلام

 اینجا یکسری از عکسهای خودم و چند تا از دوستام رو گذاشتم، البته عکس هایی از روستای زوارم هم هست. فقط برای مشاهده بهتر عکس ها روی عکس کلیک راست کرده و view image رو بزنید، ممنون که بهم سر میزنین ، کوچیک شما سکوت...


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٥ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

یک نما از دره زیبای زوارم

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۳٠ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()

به وبلاگ من خوش آمدید.

امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد وراضی باشید من در آیند های نه چندان دور تصاویر زیبایی از روستای زیبای زوارم در اختیار شما بازدید کننده گرامی قرار خواهم داد. با تشکر کوچیکک شما سکوت...

 

روستای زوارم در 28 کیلوتری جنوب غربی شهرستان شیروان واقع شده است که به معنای دره بهشت می باشد. بیش از صد سال قبل ناصرالدین شاه قاجار با کاروانی از این منطقه گذاشت که اعتمادالسلطنه نیز همراهش بود و در سفر نامه اش زوارم را دره ارم معرفی کرده است و نوشته بود دهکده ای است معتبر که از غریب و بومی 400 خانوار سکنه دارد و هوای آن د رکمال خوبی می باشد....

موقعیت و تاریخچه روستای زوارم.

این روستا از توابع بخش مرکزی شهرستان شیروان با مختصات جغرافیایی 57 درجه و 44 درجه طول شرقی و و37 درجه و 19 دقیقه شمالی و در 28 کیلومتری شمال غربی شیروان و 83 کیلومتری بجنورد قرار دارد.

این روستا از شمال به روستاهای شیر آباد و  ورقی ف از جنوب به روستاهای مشهدطرقی و قرینانلو و شخریف از شرق به روستای فجرآباد و از غرب به روستاهای قزل حصار و باداملق محدود می شود.

کوه تمغ در سه کیلومتری جنوب غربی و کوه شفلی در 3 کیلومتری جنوب شرقی روستا واقع شده است.

روستای کوهپایه ای زوارم از سطح دریا 1300 متر ارتفاع دارد و آب و هوای آن معتدل کوهستانی است. میانگین بارندگی آن 179 میلی متر گزارش شده است رودخانه نسبتا پر آبی در ان جریان دارد. روستای زوارم قدمتی چند هزار  ساله دارد. و در گذشته مرکز خان نشین منطقه بوده است از جمله حاکمان و خوانین معروف آن میتوان به الیار خان مین باشیف شاهرخ خان( از حاکمان شیروان) ف مرتضی بیک و شاهپور خان نگهبان اشاره کرد.

جاذبه های گردشگری روستای زوارم

از جاذبه های گردشگری میتوان به امام زاده بندار بن عیسی ف قزلر قلعه ف اوچ دوشی که از سه چشمه کنار هم تشکیل شده است  یخدان و آبشار  و چشمه های پر آب در منطقه شخری مناطق جقرالنگ دوچشمه قاینار چشمه و قرمز چشمه اشاره کرد.

گیاهان دارویی که در روستای زوارم یافت می شود:

اوناع گیاهان طبی و دارویی نظیر: کاسنی -گون- کمای زیره- کاکوتی- ساری گا- و... میتوان اشاره کرد.

با آرزوی داشتن تعطیلاتی خوب در روستای زوارم.

کوچیک شما سکوت.......

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢۳ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط سکوت... نظرات ()


Design By : Pichak